|sweet love|

فیک تهیونگ. ❣️

pt:³

【عشق شیرین】

ات: نمیدونم شاید تاثیر دوستی با تو جوجه، دارم مثل تو خل میشم....
شین هه: آره قبول دارم، صبرکن چی گفتی؟!!! میکشمت خرگوش زشت
ات: به قیافه قرمز شده شین هه نگاه کردم با آخرین سرعت به سمت کلاس دویدم.
ات:
وقتی رسیدیم کلاس مثل همیشه منو شین هه رفتیم ردیف آخر نشستیم تا از دید مستقیم معلم در امان باشیم.
نمیدونم چه کسی درس اختراع کرد با اینکه نمراتم قابل قبول اما واقعا هیچ لذتی برای من درس خوندن نداره.
دو ساعت کلاس زبان انگلیسی واقعا شکنجه ترین لحظات زندگیم چون من واقعا یک کلمه هم نمیفهمم.
همینطور که منتظر بودیم آقای چو بیاد تا درس مزخرفش با صدای تو دماغی توضیح بده، دفتر طراحی عزیزترازجانم درآوردم تا خیره کننده ترین تصویری که امروز دیدم بکشم...
همیشه همینطور بود وقتی چیزی رو دوست دارم تا داخل این دفتر نکشم نمی تونم از فکرش بیام بیرون ...
پس شروع کردم به کشیدن اون چشمای یخی البته حالا که بیشتر فکر میکنم یخی نبود رنگ طوسی روشن با رگه های آبی بود واقعا زیباترین چشمی بود که تا الان دیدم...
درحال کشیدن بودم که اقای چو وارد کلاس شد از اونجا که ما عقب بودیم و نمی تونست دید خوبی به ما داشته باشه، ترجیح دادم بلند نشم و ادامه طراحی بکشم...
بلاخره درس آقای چو تمام شد البته طراحی منم تمام شد فقط مونده بود رنگش کنم.
آقای چو برگشت سمت ما و گفت: بچه ها یه اتفاق خیلی مهم افتاده که باعث افتخاره مدرسه هیوسانگ هست، افراد پک ماه آبی به زودی به مدت یک هفته شمارو به یک اردوی آموزشی می برند تا از میان شما افراد مناسب رو جهت ملحق شدن به گروه انتخاب کنند.
اگر نظر بدبن قطعا داستان جالب تر پیش میره شور شوق نویسنده رو با لایک و کامنت هاتون بالا ببرید
دیدگاه ها (۴)

|sweet love|

|sweet love|

|sweet love|

|sweet love|

( چرا من؟)بخشش یا نفرت ات بین دوراهی سختی گیر کرده زندگیش خا...

part 5 ) Who would have thought I would fall in love with th...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط